رسانه




آنکه عبرت اندوزد، بينا شود و آنکه بينا شود، دريابد و آنکه دريابد، بداند . [امام علي عليه السلام] پارسي بلاگ، پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ
اوقات شرعي
کل بازديدها:17150 .:. بازديد امروز:6
موضوعات نوشته ها

لينک به لوگوي من
رسانه

دوستان من

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:

اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

آرشيو

آهنگ وبلاگ

وضعيت من در ياهو
   1   2   3   4   5   >>   >
  • + فراموشي خوب است اما... نويسنده: محمد جواد
    پنجشنبه 9/12/1386 ساعت 10:56 عصر

    چندي پيش در يکي از سايت ها عکس زير را ديدم، با عنوان خودکشي با آب! (سالانه ميليون ها نفر به خاطر آب آلوده مي‌ميرند)
    عکس آن چنان تکان دهنده و تاثيرگذار بود که نيازي به هيچ نکته و کامنتي نداشت. اما خواستم همين چند جمله را هم در کنار آن بنويسم. يکي از موهبت هاي الاهي که خدا در انسان به وديعت نهاده نعمت فراموشي است. بله فراموشي، که بسياري از ما از آن ناراحت هستيم. اما اگر خداوند اين نعمت را به انسان عطا نمي‏کرد ادامه حيات براي او مقدور نبود. قطعا براي همه ما مصيبت ها و تلخي‏هاي بسياري در زندگي اتفاق افتاده است و لحظات بسيار سختي را در آن زمان داشته‏ايم اما در اثر گذشت زمان اثر آن کم رنگ شده و پس از مدتي از ياد ما مي‏رود و فقط گاهي اوقات آن را به خاطر مي‏آوريم. کسي که عزيزي را از دست داده در روزهاي اول بسيار بي تابي کرده و ناراحت است اما با گذر ايام کم کم داغ را فراموش کرده و به جريان زندگي باز مي‏گردد هرچند گاهي ممکن است داغ را به خاطر آورد و چند قطره‏اي اشک بريزد. چه آن که اگر داغ را فراموش نمي‏کرد و هميشه عزادار باقي مي‏ماند، مسير حيات به هم مي‏خورد. پس مي‏بينيم که حتي همين فراموشي هم از نعمت هاي بزرگ خداداي است اما از اين نعمت هم مي‏توان مثل بسياري از نعمت‏ها به طرز ناصحيحي استفاده کرد. وقتي که من عکس زير را ديدم بسيار ناراحت شدم و به فکر فرو رفتم که چگونه دنيايي است اين؟ در گوشه‏اي از جهان بسياري از افراد در انواع امکانات مادي غوطه ورند و در گوشه‏اي ديگر کودکاني از فقر و گرسنگي و آب آلوده جان مي‏دهند. اما آن چه مرا بيشتر آزار مي‏داد اين نکته بود که مبادا در اثر گذشت زمان من هم به فراموشي ماديوني دچار شوم که اينک حتي از ديدن بدترين عکس ها هم دلشان به رحم نمي‏آيد و يا حتي اگر ناراحت هم شوند پس از مدتي کوتاه آن را از خاطر مي‏برند.
    خدايا من که کاري بيش از شکر نعمت‏هايت و بيدار کردن نفوس در مقابل اين ظلم جهاني نمي‏توانم انجام دهم، اما تو وجود مرا از درد مستضعفان و محبت نسبت به بندگانت خالي مکن!


    خودکشي با آب!


    نظرات ديگران ( )

  • + شهيد عماد مغنيه نويسنده: محمد جواد
    جمعه 26/11/1386 ساعت 4:49 عصر

    خانواده شهيد مغنيه که متشکل از پدرش، آيت‌الله شيخ "جواد مغنيه" از علماي برجسته شيعه لبنان، مادر و "جهاد" و "فؤاد" دو برادر وي بود که بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به ضاحيه جنوبي بيروت نقل مکان کردند و در اين منطقه بود که شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريکايي بيروت (AUB) شد.
    شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17" شاخه نظامي جنبش آزادي‌بخش فلسطين پيوست که نيرويي ويژه بود که براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشکيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزادي‌بخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان که در حزب‌الله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزادي‌بخش فلسطين مجبور به ترک لبنان شدند.


    شهيد عماد مغنيه


    پوشش ويژه خانه خبري تحليلي پايداري را درباره شهادت عماد مغنيه ببينيد.


     



    پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره شهادت عماد مغنيه
    سخنراني سيد حسن نصرالله در مراسم تشييع مغنيه
    پيام دکتر احمدي نژاد رياست جمهور
    تشييع باشکوه مغنيه در ضاحيه بيروت
    گزارش تصويري مراسم تشييع شهيد مغنيه
    سردار افسانه اي
    تظاهرات مردم تهران


    نظرات ديگران ( )

  • + درد سرهاي يک صدام! نويسنده: محمد جواد
    سه‏شنبه 2/11/1386 ساعت 11:48 صبح
    روزنامه سعودي الوطن امروز خبري منتشر کرد درباره جواني 23 ساله به نام صدام حسين القحطاني!

    صدام حسين    صدام حسين القحطاني


    صدام حسين قحطاني در زمان جنگ ايران و عراق و زماني که اعراب پس از سال ها تحقير و مذلت و پس از شکست هاي متعدد به صدام حسين ديکتاتور عراق به عنوان يک رهبر عربي شجاع مي نگريستند به دنيا آمد و پدرش به علت علاقه زياد به صدام حسين، پسرش را به همين اسم، نامگذاري کرد. اما مشکل از زماني شروع شد که اين رهبر شجاع عربي! دست از سر ايراني ها برداشت و به کويت حمله کرد و کم کم تبديل به يک ديکتاتور منفور در تمام دنيا شد.
    صدام حسين القحطاني اين روزها دنبال کار مي گردد، اما هر جا که مي رود با ديدن شناسنامه اش بلافاصله او را رد مي کنند. در مراکز بازرسي پليس در فرودگاه ها و جاهاي ديگر هميشه مورد پرس و جو قرار مي گيرد و برخي اوقات، اشخاص او را صدام معدوم و يا صدام مخلوع صدا مي زنند.
    با همه اين ها صدام حسين القحطاني هنوز به اين نتيجه نرسيده که نامش را عوض کند. او معتقد است به اين اسم عادت کرده و اين مردم هستند که نبايد به صرف اسم يک شخص در مورد شخصيت او قضاوت نکنند. اما ممکن است در آينده اين کار را انجام دهد، چه بسا خود او اين مشکلات را تحمل کند اما فرزندان او چه خواهند کرد؟


    نظرات ديگران ( )

  • + متن و صوت نوحه نزار قطري / انا مظلوم حسين نويسنده: محمد جواد
    يکشنبه 30/10/1386 ساعت 12:1 صبح

    چند روزي است که صدا و سيما بخش هايي از نوحه خوانده شده در کربلا با صداري نزار قطري را پخش مي کند. (هرچند با ترجمه اي نامناسب)
    متن نوحه خوانده شده از اين قرار است. براي شنيدن نوحه نيز از اين لينک استفاده کنيد. (روي لينک کليک راست نموده و گزينه save target as… را انتخاب نماييد.) 


    يا از اين آدرس استفاده کنيد: http://javadsa.persiangig.com/audio/nazar.mp3 


    نزار قطري 


    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين
     
    لم يا قوم تريدون ببغي و فساد
    لم تسعون بقتلي بلجاج و عناد
    ليس والله سوانا خلف بعد النبي
    فرض الله علي طاعتنا کل عباد
     
    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين
     
    من له جد کجدي في الوري
    او کشيخي فانا ابن العلمين
    فاطم الزهرا امي ، و ابي
    قاصم الکفر ببدر و حنين
     
    عبد الله غلاما يافعا
    و قريش يعبدون الوثنين
    يعبدون اللات و العزي معا
    و علي کان صلي القبلتين
     
    و ابي شمس و امي قمر
    فانا الکوکب و ابن القمرين
     
    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين
     
    چيست تقصير من اي قوم که امروز جهاني
    شده آماده به قتلم همه با تيغ و سناني
    در شما نيست ز اسلام نه نامي و نشاني
     
    انا عطشان و قد احرق نطقي و لساني
    انا ظمئان و قد احرق قلبي و فوادي
     
    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين
     
    زير خنجر شه لب تشنه حسين گفت:
    تو اي شمر ستمکار!
    تو اي ملحد مکار!
    تو اي کافر غدار!
     
    اگر من نشناسي ، بگويم بشناسي
    حسينم و ضياء القمرينم ،  قتيل الودجينم
    امام الحرمينم انا الفضه وابن الذهبينم
     
    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين
    منم شهپر کبري منم آيه تقدير
    منم نخله خوبان
    منم زاده زهرا
    منم عرش و منم فرش
    منم کرسي و لوح و قلم و ...
     
    انا مظلوم حسين
    انا محروم حسين 


    نظرات ديگران ( )

  • + علي اکبرهاي قرن 21 نويسنده: محمد جواد
    پنجشنبه 27/10/1386 ساعت 1:20 صبح

    10 محرم 61
    علي آرام گرفت اما چه آرام گرفتني! اين بار چندم بودکه پا به آن سوي جهان مي گذاشت و باز به خاطر پدر از آستانه در سرک مي کشيد و بر مي گشت. مگر پدر، دل از او نکنده بود که او او به کندن و رفتن رضايت نمي داد؟
    درست در همان زمان که بدنش تکه تکه شده بود و روح از بدن به تمامي مفارقت کرده بود، من به چشم خودم ديدم که نشست و به پدر که مضطر و ملتهب به سمت او مي دويد، گفت:
    ــ راست گفتي پدر! اين آغوش پيامبر است، اين سرچشمه عشق اکبر است. اين همان وصال مقدر است. اين جام، جام کوثر است. تشنگي بعد از اين بي معناست.
    پدر، عشق و پسر/ سيد مهدي شجاعي
     


    14 آگوست 2007
    از بيروت 10 کيلومتر در کنار ساحل زيباي مديترانه به سمت جنوب حرکت  کرديم و بعد پيچيديم به چپ و در سينه کش کوه بزرگي حرکت کرديم. اين قدر در جاده پيچاپيچ کوهستاني بالا رفتيم تا به يک مجتمع مسکوني رسيديم. مجمتع جايي نزديک ابرها بود، انگار دريا زير پايمان است و ما جايي بين زمين و آسمان قرار گرفته ايم. اين جا خانه دومين خانواده شهيدي بود که قرار بود ببينيمشان. چند نفر از بچه هاي بنياد شهيد لبنان همراهمان شده بودند و آن روز به خانه شهداي جنگ 33 روزه سر مي زديم. وارد خانه شديم. خانه اي که در کمتر از يک سال گذشته دو شهيد تقديم اسلام کرده بود. شهيد حسن سامي مسلمان 19 ساله و شهيد علي سامي مسلمان 21 ساله. مادر شهيد به استقبالمان آمد و راهنمايي مان کرد به اتاقي که پدر شهيد به انتظارمان نشسته بود. پدر همه مان را در آغوش گرفت و بوسيدمان. برادر دو شهيد که گويا خودش نيز در جنگ سال گذشته مجروح شده بود از ما پذيرايي کرد و بعد پدر شهيد شروع کرد به صحبت کردن:« همه ما گوش به فرمان ولي امرمان سيد القائد و سيد حسن نصرالله هستيم و هر زمان که فرمان جهاد صادر کنند اين جان ناقابل را تقديم اسلام مي کنيم.  پدر و برادرم را در اولين تهاجم صهيونيست ها به لبنان از دست دادم و خودم هم در آن زمان جانباز شدم. در جنگ 33 روزه پارسال هم دو پسرم شهيد شدند هر چند پسر آخرم توفيق شهادت نداشت.» پدر شهيد سخن مي گفت و ما خجالت زده از اين همه عظمت سردرگريبان کرده و يواشکي اشک هامان را پاک مي کرديم. پدر شهيد ادامه داد:« ما همه فدايي حسينيم، پسرانم هم فدايي علي اکبر حسين.»


    و تازه آن جا بود که فهميدم کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا يعني چه؟!



    نظرات ديگران ( )

  • + خبرنگاران در سالي که گذشت! نويسنده: محمد جواد
    شنبه 15/10/1386 ساعت 12:45 صبح

    با پايان گرفتن سال 2007 آمارهايي در مورد وضعيت و مشکلات خبرنگاران در اين سال از سوي سازمان خبرنگاران بدون مرز منتشر شد:


    * 171 خبرنگار، تصويربردار و يا کارشناس رسانه اي در سال 2007 در هنگام انجام ماموريت هاي خبري کشته شده اند.


    * از اين تعداد 134 نفر قرباني اعمال خشونت آميز شده و 37 نفر ديگر در اثر حوادث مختلف جان خود را از دست داده اند.


    * عراق با 65 کشته در صدر و پس از آن سومالي و پاکستان با 8 و 7 خبرنگار به قتل رسيده در رتبه هاي بعد قرار دارند.


    * در سال 2007، 877 خبرنگار زنداني شده اند و بيش از 1500 خبرنگار نيز از سوي پلس و نيروهاي امنيتي مورد تعرض قرار گرفته اند.


    * در اين سال 528 رسانه توقيف شده و 2676 پايگاه خبري اينترنتي نيز تعطيل شده است.


      



    نظرات ديگران ( )

  • + حاشيه هاي يک بازديد! نويسنده: محمد جواد
    چهارشنبه 23/8/1386 ساعت 12:26 عصر

    ديروز آخرين روز برگزاري نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري ها بود. از ساعت 12 ظهر همه خبرنگاران و دست اندرکاران غرفه ها را از محيط نمايشگاه بيرون کردند تا فضاي نمايشگاه از لحاظ امنيتي چک بشود و خبرنگاران محترم تا ساعت 2 بعداز ظهر در هتل پياده رو خيابان حجاب به انتظار نشسته بودند(البته خيلي ها هم ايستاده بودند!) و در همان حال جرثقيل راهنمايي و رانندگي هم مشغول جابه جا کردن خودروهايي بود که صاحبانشان بي خبر از همه جا آنها را پارک کرده و دنبال کار و زندگي شان رفته بودند و خبر نداشتند که امروز رييس جمهور دراختتاميه نمايشگاه شرکت خواهد کرد و چه حالي مي شوند وقتي برگردند و ببينند ماشين شان نيست!


    بعد از دو ساعت، اذن دخول صادر شد و جماعت خبرنگار و غرفه دار هجوم آوردند سمت در ورودي تا هرچه زودتر خودشان را به غرفه برسانند که مبادا بعد از رييس جمهور به سالن برسند جالب آن که رييس جمهور ساعت 7 بعد از ظهر يعني 5 ساعت بعد در نمايشگاه حاضر شد و از غرفه ها بازديد کرد و در طول اين 5 ساعت ديگران حق بازديد از سالن شماره 1 (شامل 15 خبرگزاري رسمي کشور و 5 روزنامه اطلاعات، ايران، جام جم، کيهان و همشهري) را نداشتند.


    در فاصله 5 ساعته تا حضور رييس جمهور هر وقت چند نفر با هم وارد سالن مي شدند و يا صدايي بلند مي شد همه عکاس ها دوربين را به سمت در مي چرخاندند و همه خودشان را مرتب و جمع و جور مي کردند، حتي نزديک ساعت 6 شايعاتي درگرفت مبني بر اينکه رييس جمهور اصلا از نمايشگاه بازديد نمي کند و فقط در مراسم اختتاميه سخنراني مي کند اما بالاخره حدود ساعت 7 احمدي نژاد وارد سالن شد و بعد از اين که کلي از در ورودي براي خبرنگارها دست تکان داد و کارت خبرنگاري پانا را نشان مان داد وارد سالن شد و به بازديد از نمايشگاه پرداخت.


    بازديد رييس جمهور احمدي نژاد از نمايشگاه مطبوعات


    آخر کار هم با اصرار خبرنگارها و عکاس ها يک عکس يادگاري گرفت. (من هم تو عکس هستم. اگر تونستيد پيدا کنيد)


    نظرات ديگران ( )

  • + سفرنامه لبنان (1)‏ / گزارش تصويري رسانه از درخت شهداي بنت جبيل نويسنده: محمد جواد
    دوشنبه 5/6/1386 ساعت 11:56 صبح

    حدود ده روز سفر به سوريه و لبنان طول کشيد که هفت روزش را در لبنان و سه روز را در سوريه گذرانديم. در پست هاي بعدي به تفصيل از اين سفر خواهم نوشت اما فعلا عکس هاي درخت شهداي بنت جبيل لبنان را ببينيد.
    اين درخت حدود يک سال و نيم پيش خشک شده بود و قبل از نمايشگاه آن را بريده و با رنگ روغن کاملا رنگ آميزي شده بود اما پس از آن که نام و تصوير شهداي جنگ 33 روزه لبنان که در بنت جبيل به شهادت رسيده‏اند بر روي آن نصب شد، جوانه‏هايي بر روي درخت رشد کرد و همچنان رشد مي‏کند.


     







    سالن محل برگزاري نمايشگاه شهداي بنت جبيل


    نظرات ديگران ( )

  • + سفر به کويت (5) و.... نويسنده: محمد جواد
    پنجشنبه 18/5/1386 ساعت 12:14 عصر

    اين آخرين يادداشت سفر به کويت است و به گزارش تصويري از بزرگترين مسجد کويت «مسجد جامع کبير» اختصاص دارد. (عکاسش هم خودم هستم!!) هرچند بسياري از خاطرات و نکات اين سفر باقي ماند، اما فرصت اندک است. بايد ساکم را ببندم چون امشب با جمعي از دوستان طلبه عازم سوريه و لبنان هستيم .  


    مسجد جامع کبير کويت


    مسجد جامع کبير کويت

    مسجد جامع کبير کويت

    مسجد جامع کبير کويت

    مسجد جامع کبير کويت


    نظرات ديگران ( )

  • + سفر به کويت (4) ديوانيه نويسنده: محمد جواد
    سه‏شنبه 16/5/1386 ساعت 12:18 عصر

    يکي از پديده هاي فرهنگي اجتماعي که در کويت با آن روبه رو شدم ديوانيه بود و تقريبا هر هفت روزي را که در کويت بودم به يک ديوانيه سر زدم.
    ديوانيه نوعي گردهم آيي و نشست مردمي و بدون سازمان دهي است که محور آن معمولا يک شخصيت شناخته شده سياسي، ديني، فرهنگي و يا ريش سفيد و بزرگ يک منطقه و يا طائفه است، و به همين خاطر معمولا افراد شاخص و شناخته شده معمولا بخشي از منزل خود را در قالب يک سالن مبله و مناسب بر اي تجمع مردم قرار مي دهند تا ديوانيه را در آن برگزار کنند.
    زمان برگزاري ديوانيه ها معمولا از بعد از نماز عشا تا پاسي از شب و گاهي تا نيمه هاي شب با توجه به موضوع آن است. و به همين خاطر نوع پذيرايي اين ديوانيه ها بسته به زمان برگزاري و وضعيت مالي صاحب ديوانيه متفاوت است. اين پذيرايي ها از قهوه مخصوص (تلخ و در فنجان هاي کوچک) شروع شده و تا شام هم ادامه دارد. ولي به صورت معمول نوعي از ساندويچ پنير و گوشت در اکثر ديوانيه ها سرو مي شود.
    در ديوانيه ها مباحث مختلف سياسي روز، مباحث شهري، سوال هاي فقهي و شرعي و حتي گاهي مباحث ورزشي مطرح مي‏شود.
    ديوانيه در واقع يک نوع کلوپ است که با توجه به موضوع آن، علاقه مندان به آن موضوع در آن حضور پيدا کرده و به بحث و گفت و گو مي پردازند.
    مراسم روضه خواني از جمله نقاط اشتراک ديوانيه هاي مذهبي شيعيان کويت است.
     



    سالن مبله ديوانيه بخشي از خانه شخصيت هاي مهم و تاثير گذار کويتي است


    نظرات ديگران ( )

       1   2   3   4   5   >>   >